۱۳۸۷ مهر ۲۴, چهارشنبه

شرایط نا مسأعد تحصیلی برای زنان افغان

اولین کنفراس جهانی زن که در سال 1975م در مگزیکو امریکا برگزار شد، مهم بودن نقش زنان را در پشرفت صلح شناسایی و تشخیص داد. در ادامه برتر این شناسایی شورای امنیت سازمان ملل متحد می نویسد " اشتراک کامل زنان در پروسه صلح می تواند سهم مهمی را در پشرفت صلح و امنیت بین المللی داشته باشد".( UN General Assembly, 2001,P. 29)

اما زنان در صورتی می تواند در پروسه صلح سهیم شوند که از نعمت تحصیل و آزادی در جامعه برخوردار باشند.
در افغانستان چون زنان به علت رژیم های گوناگون و مشکلات اجتماعی و فرهنگی از مساوات تعلیمی و تحصیلی برخوردار نبوده اند، سهم مشخصی در عرصه صلح ندارند، و چون رژیم های دولتی همیشه در تغیر و تحول بوده بناأ نظریات مختلف در باره تعلیم و تحصیل زنان متجلی شده است ولی مشکلات اجتماعی، فرهنگی در مورد تحصیلات زنان همواره در طول تاریخ معارف رسمی افغانستان وجود داشته است، که روی این عوامل به طور مفصل خواهیم کرد:
معارف افغانستان به شکل اساسی و رسمی در زمان حکومت ظاهرشاه رشد و توسعه یافت مکاتب ابتداییه تقریبآ به نصف جمیعت که زیر سن دوازده سال قرار داشتند ساخته شد و همچنان توسعۀ مکاتب متوسطه، لیسه و پوهنتون ملی انجام شد. ولی با وجود این همه پشرفت و انکشاف در زمینۀ تعلیم و تحصیل، فیصدی زیادی جمیعت افغانستان خصوصآ زنان بی سواد باقی ماندند.
در زمان حکومت کمونست ها در جریان جنگ طولانی علیه اشتغال روس و همچنان در هنگام جنگ های داخلی توجۀ در عرصۀ تعلیم بخصوصآ در تعلیم زنان صورت نگرفت، و بلاخره رژیم طالبان با اظهار انیکه طبقۀ اناث حق تحصیل را در شرایط فعلی ندارند، دروازاه های مکاتب را به روی زنان برای مدت پنچ سال بستند. به این ترتیب زنان برای مدت طولانی از تحصیل دور ماندند و تنها خانه های شخصی به عنوان مکاتب ابتدایـۀ پنهان مرکز تعلیم برای دختران بود.
بعد از سقوط حکومت طالبان، بازسازی سیستم معارف در اولویت قرار گرفت و دولت با همکاری دفاتر ملل متحد از جمله UNICE و UNESCO کوشش های برای بازگرداندن زنان به تعلیم و تحصیل و امور کار های رسمی انجام دادند. در پهلوی رسایی و نارسایی های دولت و رژیم های مختلف در بارۀ تعلیم دختران و زنان، موجودیت عوامل و مشکلات اجتماعی تآثیرات مهمی در تحصیلات زنان افغان داشته است. گر چه ژریم طالبان زنان را از تحصیل منع کرده بودند ولی بی سوادی زنان افغان تنها نتیجه سیاست طالبان یا مربوط به رژیم خاص نیست، بلکه فشارها و چالشهای اجتماعی ما نند مشکلات اقتصادی، امنیتی، رسم ورواج ها ، عقیده و باور های فامیلی و قومی هم تآثیر بسزایی داشته است. این فشار ها و باور ها در طول تاریخ معارف رسمی وجود داشته است. قبل از حکومت ظاهرشاه، امان الله خان ومشاور ارشد شان محمود طرزی بنیان گذاران معارف افغانستان تلاش های مزید شان را در عرصۀ تعلیم وتحصیل زنان به خرج دادند. طرزی یگانه نیروی در پشت اصلاحات اجتماعی زمان به خصوص در مورد با سواد ساختن زنان بود. طرزی به این باور بود که اسلام مساوات حقوق زن مرد را رد نکرده، زنان مانند مردان از امتیازات تابیعت و حقوق شهروندی برخوردار بوده و تحصیل زنان ارزش بزرگی را در پیشرفت آیندۀ کشور خواهد داشت. متآسفانه تمام این تلاش ها چندان سازنده نبود و به علت موجودیت مشکلات اجتماعی و فرهنگی اکثریت زنان بی سواد باقی ماندند و عین مشکلات در شرایط فعلی هم تجربه و باعث دوری دختران و زنان از تحصیل شده است. آمنه دختری یازده ساله یی است که تا صنف چهار مکتب درس خوانده است ولی با ممانعت مادرش در سال جاری (1387) دیگر نتواست به ادامه دهد. مادر آمنه که خود بی سواد است به این عقیده است که دختراش به سن رسیده که مسولیت کارهای خانه را به عهدار شود. عقیده مشابه مادر آمنه در بسیاری از خانواده ها در کابل و بیشتر در ولایات کشور وجود دارد، و مثل آمنه تعداد زیادی دختران به علت باور های سنتی و رسم و رواج های بی جا نمی توانند به دروس شان ادامه دهند. و به همین ترتیب زیادتر فامیل ها به علت مشکلات اقتصادی نمی توانند دختران شان به مکتب بفرستند. فیض محمد مردیکه سه دختر دارد که هر سه شان مصروف قالین بافی هستند نمی توانند مکتب بیروند. با وجودیکه فیض محمد به تعلیم دختران اش باور کامل دارد ولی چون نمی تواند آذوقه فامیل اش را تهیه نماید، دخترانش بجایی تحصیل مجبور به کار شده اند. بر علاوه مشکلات اقتصادی در بعضی ولایات مکاتب دختران آتش زده می شود و باعث نگرانی و تشویش والدین در قبال تعلیم دخترانشان می شود. فشار های اجتماعی که مانع تعلیم دختران می گردد زیاد و بی شماراند و مسولیت دولت و کمیته های بین المللی تنها رشد سیستم معارف نیست بلکه باید تلاش برای حل عوامل اجتماعی نیز صورت بگیرد. رشد سیستم تعلیمی کوشش است برای بلند بردن سطح دانش آن عدۀ از دانش آموزان که شامل چارچوب تعلیمی هستند، ولی هنوز هستند بسیاری از دختران که شامل سیستم تعلیمی نشده اند. در ضمن والدین که خود بی سواد هستند. از نقش تعلیم در زندگی آگاهی ندارند به این باور هستند که دختران شان هم بی سواد بار آیند. برای فرستادن دختران همچو فامیلها به مکاتب والدین شان ضرورت به آگاهی دارند و باید مفاد تعلیم و تحصیل برای شان واضح شود. و از طرف دیگر مردم خواهان و تشنۀ صلح هستند و صلح ارتباط مستقیم با تعلیم دارد، و استقرار صلح بدون همکاری زنان ممکن نیست، زنان ضرورت به تعلیم و تحصیل دارند تا بتوانند در پروسه صلح سهیم شوند.

هیچ نظری موجود نیست: