۱۳۸۷ آبان ۶, دوشنبه

مفهوم سیاست

سیاست حساسترین حوزۀ فعالیت انسان در جامعه است و سخت تحت تآثیر فرهنگ و اندیشه مردم، منافع و نظریات گروهی و شخصی و عوامل اقتصادی هر جامعه قرار دارد و خود نیز بر آن تآثیر می گذارد.
مفهوم سیاست یک مفهوم فراگیر بوده دارای معنای متعدد و تعاریف متعدد است. سیاست در معنای لغوی اش تربیت کردن و رام کردن اسپ تند پا یا وحشی است اما در اصطلاح به نظر بعضی از علما سیاست از کلمه سیاس- سیوس گرفته شده و بمعنای مملکت داری و اصلاح مردم و اراده کردن کارهای کشور است. همچینین درفرهنگ نامه های انگلیسی زبان سیاست در تعابیری مانند برنامه، شیوه عمل، اصول، قواعدی اساسی بکارشده است.

ولی اکثر علما هم نظر اند که واژه سیاست از واژۀ یونانی "پولس" یعنی شهر گرفته شده است و دانشی است مربوط به امور یک شهر، که این تلقی(سیاست مترادف با دولت) زیادتردر بحث های سیاسی ارسطو مطرح است.
به نظر ارسطو انسان موجودی است که برای زندگی کردن در شهر آفریده شده است. اما در یونان شهر و دولت از هم جدایی ناپذیز بوده، یونانیها در جای زندگی می کردند که امروزه آنها را شهر-دولت می نامند. بر علاوه واژه پولس در زبان یونانی تنها درگیرندۀ شهر نبود بلکه در معنی "دژ" "دولت" "جامعه" هم به کار می رفت . حمید عنایت در پشگفتار ترجمۀ سیاست ارسطو توضیح داده است که مفهوم شهر با" پولس" تفاوت آشکار دارد. شهر به معنای جایگاه زیست مردمان راکه در یونانی"asty" می نامیدند." پولس" در آغاز قلعه ای بود که در در پای "asty" ساخته می شد، اما مفهوم آن در مرور زمان تغیر یافت و به معنای جامعۀ منظم سیاسی به کار رفت. برخی از محققان می گویند که واژه "police"در اسناد آتن بخصوص به معنای جامعۀ سیاسی یک کشور در اتباط با کشور دیگر و با به عبارت بهتر به معنای شخصیت بین المللی کشور آمده و در برابر آن واژه دموس/demos ریشه دموکراسی به مجموعه سازمان داخلی یک کشور اطلاق می شده است. بنابراین اگر واژه پولس را از زبان یونانی باستان جدا کنیم دانشواژه "شهر- دولت" بی معنی خواهد بود. سیاست را "علم شهر ها" نیز نامیده است اما این معنی را نباید چنین تعبیر کرد که حدود یا جهان بینی متفکران سیاسی باستان محلی یا تنگ بوده است. بررسی های سیاسی آنها از بسیاری جهات عمیقتر و گسترده تر از آن جهان بینیهای بود که پس از فروپاشی شهر- دولت یونان و روم باستان پدیدار شد.
مترادف دانستن سیاست و دولت در واقع توقف در فلسفۀ ارسطو است.
دولت حوزه اصلی و برجسته کنش سیاسی از نظر ارسطو مورد نفی و انتقاد قرار گرفته است که این انتقادات در این پرسشها واضح می شود: آیا کارمندان دولت به اعتبار که حکم حکومت را اجرا می کنند عملی شان سیاسی است؟ آیا اعتصاب به این دلیل که خارج از دولت صورت می گیرد، سیاسی تلقی نمی شود؟ آیا فعالیت های که خارج از دولت یا بدون پیوند با دولت صورت می گیرد غیر سیاسی هستند؟
تعریف های از سیاست در راستای قدرت:
سیاست " حکومت کردن بر انسانهاست" در این تعریف از سیاست کایتا نوموسکا استدلال می کند رابطۀ بین کسانی که حکومت می کنند و کسانی که بر آنها حکومت می شود مورد بحث سیاست است.

تعریف سیاست که در میان متفکران سیاسی غرب مطرح است " سیاست مبارزه برای قدرت است" سیاست را مبارزه برای قدرت و نفوذ و اعمال آن در جامعه می دانند

محققان و متفکران مانند لاسول، چارلزیام و مارکس وبر به سرشت پویایی سیاست تاکید کرده اند. به گفته این داشمندان "عمل سیاسی عملی است که بر اساس قدرت باشد" سیاست مقوله ای در باره قدرت می دانند که از برخی جهات رضایت بخش نبوده است. اول انیکه تفاوتی میان حوزه ای اجتماعی و سیاسی قدرت نگذاشته اند، و همچنان روابط قدرت و نفوذ زمانی سیاسی می شود که تا حدی سازمان یافته باشد و در جایی سیاسی است که اقدامات سازمانها دارای نوعی مشروعیت مدعی اطاعت و احترام مردم دانسته شود.
خلاصه قدرت بیشتر به عنوان ابزار سیاست مطرح است .
سیاست و علم سیاست: تعریفی که هارولد لاسکی از سیاست دارد" سیاست یعنی دانستن انیکه چه کسی می برد، چه موقع می برد، چگونه می برد و چرا می برد" اما این تعریف زیادتر جنبه شعاری داشته و تعریفی از علم سیاست است نه از مفهوم سیاست، چون از دانستن و از علم آگاهی سخن می گوید. اما سیاست در این معنی " سیاست یعنی اداره کردن امور روزانه مردم" فراتر از علم سیاست است. انسانها به نوعی در همه امور زندگی با سیاست سروکار دارد. به گفتۀ رابرت دال سیاست یکی از حقایق غیر اجتناب پذیر زندگی بشر است و در مفهوم کلی زندگی اجتماعی وجود دارد.

اکثر تعریفهایکه از سیا ست شده به نوعی ارایه از فعالیتهای مستقیم یا غیر مستقیم با قدرت، دولت، تحکیم قدرت و دولت است و سیاست را مبارزۀ برای کسب، حفظ ، افزایش یا نمایش قدرت بیان کرده اند، ولی تعریف که به طوری فرا گیرتر از سیاست شده:
سیاست رهبری صلح آمیز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد، گروه ها و احزاب (نیرویهای اجتماعی) و کارهای حکومتی در داخل یک کشور، روابط میان یک دولت با دولتهای دیگر در عرصۀ جهانی است.
بنابر این تعریف می توان از سیاست یک فرد، از سیاست یک گروه، از سیاست یک حزب و از سیاست یک حکومت نام برد. از لحاظ بین المللی هم سیاست خارجی دولت را مشخص کرده و همچنان از سیاست داخلی دولت نامبرده است. نیروی های اجتماعی در صورت هماهنگی منافع یا تضاد منافع با یکدیگر متحد می شوند. چگونگی رهبری و هدایت این بر خوردها یا هماهنگی ها سیاست را پدید می آورد، و توجه به مسله کاربرد قدرت نیز شده است. سیاست بر خاسته از تضاد باشد یا از هماهنگی در هر حال بر آمده از قدرت است با این تفاوت که در تضاد قدرت به صورت غیر صلح آمیز از راه زور و اجبار یا خشونت و در هماهنگی به صورت صلح امیز از راه ترغیب، پاداش یا نظیر اینها به کار برده می شود.

هیچ نظری موجود نیست: